April 4, 2006

تگرگ

در خيابانی راه می روی.
سرت را بالا گرفته ای.
درختان لخت را نگاه می کنی.
شاخه های بی شکوفه.
آسمان را، که حالش مثل بهار است.
آبی...
خورشِد را که نگاه می کنی،
چشمانت می سوزد
ديگر هيچ نمی بينی.
چرخی می زنی
و زير تگرگ خيس می شوی.

Posted by mehregan at 8:37 PM | Comments (19)