سلام
دوست دارم اول عيد را به همه تبريک بگويم، حتی به سپی که لحظه ی سال تحويل به يادش بودم و او اين زحمت را به خود نداد که تلفن را جواب دهد و به ندا که به ديدن دوست قديمی اش نيامد و حتی به تو که وقتی ديدمت يک تکه پوست و استخوان بودی که غرورت شکسته بود. به چشمانت که نگاه می کردم درد و تنهايی با هم دردودل می کردند. با من هم دردودل می کردی. در غمی که سالهاست با خود می کشی غرق شده بودی چون جرات نداشتی، هنوز هم نداری. يادت هست؟ خودت را به موشمردگی زده بودی. من خوب یادم می آيد که دستانت را به من دادی و از روی زمين بلند شدی و حالا نشانی از زخم هايت به چشم نمی خورد. حالا جان گرفتی، مغرور شدی. دلم برايت می سوزد.
عيد تو هم مبارک.تو که می دانم تنهايی. دلت شکسته، ولی امسال بايد از نو شروع کنيم.
هميشه لازم است که آدم بداند کی يک مرحله از زندگی اش تمام شده. اگر بعد با سرسختی به آن چنگ بيندازد، لذت و معنای بقيه ی مراحل زندگی اش را از دست می دهد.
سلام مهرگانم ،
سال نوت مبارك .
چطوري ؟!
منو يادت مي آد !
دلم واست خيلي تنگ شده بود .
اين روزا خيلي دير به اينجا سر مي زني اما
من همين سر زدناي كوتاهت رو هم دوست دارم .
اگه بگم ،
نوشته هاي تو و عاشقانه هاي استاد
جزيي از وجود خسته ام شده ،
دروغ نگفتم .
شايد روزي يك يا دو بار
صفحه هاتونو باز مي كنم تا
يه مطلب زيبا و دلپذير ببينم .
خيلي دوست داشتم
چند باري كه اومدم واست صحبت كنم اما
هر بار احساس مي كردم
از بودنم زياد خوشحال نيستي .
آخه اين روزا كسي
معناي دلتنگي و علاقه رو نمي فهمه .
اين روزا همه فقط سو استفاده از علايق
هم رو از بر كردن .
كي عشق توي كتش مي ره ؟!
كي به نيت پاك آدم توجه مي كنه ؟!
كي براش احساسات ناب ارزش داره ؟!
هيچ كي .. هيچ كي .. هيچ كي ..
راستي ،
گفته بودي لحظه ي تحويل سال ..
يادم به افكار جور وا جور و دعاها هاي خودم افتاد .
چهره ي خيلي ها توي همون لحظه
جلوي چشمام رژه مي رفت و
يكي از اون افراد استاد و شما بودي .
فكر كردم چقدر سخته
آدم لحظه نو شدن بهارش
پيش آدمايي باشه كه حتي حرفشو نفهمن .
واسه همين توي اون لحظه دعا كردم
سال جديد آغاز جديدي باشه
واسه بودن ميون همه هم زبوناتون
كه خيلي براتون احترام قائلن و دوستتون دارن .
مهرگان جان ،
من تا حالا نه شما رو ديدم نه استاد رو
اما احساس نزديكي با نوشته هاتون مي كنم .
حرفاي دل هر دوي شما ،
به دلم مي شينه و لذت مي برم .
يادم مي آد يه زماني
دوستاي خوبي واسه هم بوديم ولي
نمي دونم چه كردم كه ازم دلخور شدي و
ديگه حتي حاضر نشدي يه بارم جواب من رو بدي .
دوست دارم
حالا كه اومدم با كلي دلتنگي و
آرزوهاي خوب واسه سال جديدت ،
آغوشت رو برام باز كني .
راهم خيلي دوره و
دلم شكسته تر از اونيه كه
بخواي دوباره ازم رو برگردوني .
نمي دونم ندا و سپي كي هستن
فقط مي دونم بايد خيلي بي احساس باشن
كه طناز استاد معروفي رو اين جور دلگير كنن .
ببخش خانومم زياد صحبت كردم .
به پدر سلام برسون ،
از قول من بهشون بگو
استاد يه عالمه شعراي آبي ،
آوردم واسه چشماتون تا
سال جديد رو
با سرمه ي خليج هميشگي فارس
آغاز كنيد .
دوستتون دارم ،
در پناه خداوند قلم پاينده و سرفراز باشيد .
سلام
سال نو مبارک و با آرزوی بهترین ها برای شما
زیبااااااااااا بود .
وبلاگت آدمو حسی می کنه
همون حس خاص شاعرانه گی که از پدر به ارث بردید موزيكم كاملا همراهي مي كنه و جذاب
امید که موفق باشید و پایدار
بابااااا !عشق همینه دیگه با همینا قشنگ میشه .
که میشه نوشتش به این زیبایی ......
مهرگان جونم. خوشگلم. سال نو مبارك:)
مغروران را به خودشان واگذار...
دلم داره ميتركه خيلي دلم گرفته از همه. از دست اين زمونه. نميخواستم نظر بدم فقط ميخواستم حرف بزنم دوست دارم تا آخر بخوني مگه ميشه قلب كسي كه مثل شيشه است رو اينجور مثل آب خوردن شكست. مگه ميشه به اين راحتي خيانت كرد. اي خدا خيلي دلم گرفته امروز سيزه بدره من از صبح تو خونه مثل ديونه ها موندم نميخوام بگم عاشقم نه عاشق نيستم يعني تا حالا عشق واقعي رو از كسي نديدم.عشق خيلي وقته مرده.فكر ميكنم همه عشقا دروغه.همه بهم درغ ميگن.صداقت ديگه بين آدما جايي نداره. خيلي حرف دارم نميخوام سرت رو درد بيارم . فقط برام دعا كن.
از طرف تنهاترين مرد.(هومن)
به شرط آنكه زندگي نيز براي ما مرحله اي قائل شود...
لذت بردن در زندگي و گذري به مراحل بعدومرحله به مرحله جلو رفتن در حالي كه نمي دانيد آيا واقعا به جلو ميرويد يا به عقب و يا مانند انساني در حال سقوط فقط دست پا مي زنيم و واي چه لذتي اگر به مرحله بعد برويم...
ببخشيد اگر سال نويي چنين حرفايي زدم ... دلم گرفته بود ويه دفعه با ديدن اين جملتون طغيان كرد .
دلم براي كسي تنگ است
كه آفتاب صداقت را
به ميهماني گلهاي باغ مي آورد
و گيسوان بلندش را به بادها مي داد
و دستهاي سپيدش را به آب مي بخشيد
دلم براي كسي تنگ است
كه چشمهاي قشنگش را
به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت
وشعرهاي خوشي چون پرنده ها مي خواند
دلم براي كسي تنگ است
كه همچو كودك معصومي
دلش براي دلم مي سوخت
و مهرباني را نثار من مي كرد
دلم براي كسي تنگ است
كه تا شمال ترين شمال
و در جنوب ترين جنوب
هميشه در همه جا آه با كه بتوان گفت
كه بود با من و
يوسته نيز بي من بود
و كار من ز فراقش فغان و شيون بود
كسي كه بي من ماند
كسي كه با من نيست
كسي .... دگر كافي ست
age gofti man kiam? harki hastam delam barat tange vase khandehat ke vaghti mikhandi engar donya be adam mikhande vase ghor zadanat vase mehrabonit delam hatta vase va goftanat ham tange hala bebin delam dige cheghadr barat tang shode inam begam ke kheyli ghashang neveshti
eydat mobarak,
yeki az hame
سلام گل من ، نازنين مهرگان
نوشته هايت را مي خواندم و تحسينت مي كردم بدون آنكه بدانم پدرت آقاي عباس معروفي ست .
زيبا مي نويسي صميمي و زلال .
شايد خودت نداني كه نوشته هايت چگونه بر دل مي نشيند ، كه اگر بداني بيشتر مي نويسي .
بارها و بارها به وبلاگت سر زدم ،خيلي پيش از آن كه خودم صفحه اي داشته باشم.
راستي اين را هم بگم ، چهره ات را خيلي دوست دارم ، پاك و معصوم با نگاهي عميق!
عيد تو هم مبارك
دوستت دارم
راوي
چقدر زیبا و تلخ احساساتتان را بیان کردید. بنظر من هیچوقت نباید به گذشته برگشت. مگر برای یادآوری و یادگیری اشتباهات...
Posted by: احسان at March 27, 2006 6:29 AM