March 26, 2006

عيدتان مبارک

سلام

دوست دارم اول عيد را به همه تبريک بگويم، حتی به سپی که لحظه ی سال تحويل به يادش بودم و او اين زحمت را به خود نداد که تلفن را جواب دهد و به ندا که به ديدن دوست قديمی اش نيامد و حتی به تو که وقتی ديدمت يک تکه پوست و استخوان بودی که غرورت شکسته بود. به چشمانت که نگاه می کردم درد و تنهايی با هم دردودل می کردند. با من هم دردودل می کردی. در غمی که سالهاست با خود می کشی غرق شده بودی چون جرات نداشتی، هنوز هم نداری.   يادت هست؟ خودت را به موشمردگی زده بودی. من خوب یادم می آيد که دستانت را به من دادی و از روی زمين بلند شدی و حالا نشانی از زخم هايت به چشم نمی خورد. حالا جان گرفتی، مغرور شدی. دلم برايت می سوزد.

عيد تو هم مبارک.تو که می دانم تنهايی. دلت شکسته، ولی امسال بايد از نو شروع کنيم.

هميشه لازم است که آدم بداند کی يک مرحله از زندگی اش تمام شده. اگر بعد با سرسختی به آن چنگ بيندازد، لذت و معنای بقيه ی مراحل زندگی اش را از دست می دهد.

Posted by mehregan at 12:59 PM | Comments (9)