اي عزيز دل من
باز به چشمانم نگاه کن!
از غم دوري تو
برق چشمان من خاموش شده
روزي که بيايي
نور خواهد آمد
برق چشمانم هم هست
که باز
چشم هاي غم آلود تو را ناز کند
كاش مي ديدم چيست ؟! آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست........فريدون مشيري.
Posted by: daryush at March 19, 2004 12:47 PMپس چي شد ؟! خانم بزرگ !
Posted by: کيوان at February 17, 2004 5:53 PMسلام مهرگان خانوم مرسي بازم شعرت منو تحت تاثير قرار داد آخ حيف شد اون آهنگ اينقدر تو رو دوس دارم ديگه نيست ..خيلي منتظر شدم بياي وبلاگم ولي نيومدي :( واست يه ايميل زده بودم نميدونم خوندي يا نه؟ تو اولين فرصت ميلينكمت...البته اين شعرهايي كه ميگي حسوديم ميشه واسه اوني كه ميگي.....ولي خوش به حالش ...!
Posted by: vahidخواب سرخ بو سه ها at February 13, 2004 2:23 PMمهرگان جان اين هم مثل بقيه شعرات واقعا عاليه.
اميدوارم هميشه موفق باشي.
امان از اين برق چشمان. من مي دانم كه چه ها مي تواند بكند اين برق چشمان...
Posted by: بي قرار at February 12, 2004 10:27 PMپارسال بهار دسته جمعي رفته بوديم زيارت
برگشتني يه دختري خوشگل و با محبت
همسفر ما شده بود همراه مون ميومد
به دست و پام افتاده بود اين دل بي مروت
...
هرچي مي خواد بگه بگه
هرچي مي خواد بشه بشه
....
آبجي مهرگان دستت درد نكنه ! كرم مولا وقتي ديدم آقا جواد برات كامنت گذاشته خيلي حال كردم.
با اين شعرات مارو ساختي به مولا ، ولي هواي ژانر
ما رو هم داشته باش!
نوكر شوما و كل هنر دوستان و كتاب نويس ها
عباس قادري
مگه قرار نبود به من خبر بدي اگر آژديت كردي؟به هر حال خيلي قشنگ بود
Posted by: heila at February 11, 2004 4:49 AM...
Posted by: ابی at February 10, 2004 10:54 AMsalam azizam . shere kheili ghashangie
Posted by: Mosi at February 9, 2004 9:58 PM....اشكاي يخيمو پاك كن دراي قلبتو باز كن .....
صداي قلبمو بشنو من چه كردم با دل تو
كاشكي تو لحظه آخر..... عشقو تو نگام مي خوندي
قلبتو صدامو نشنيد .................
اگه يه روز بگم از اين حكايت كه بتو كردم عادت دلم توي دلت مونده تو زندونه رفاقت , رفاقت
اگه يه شب برسم به حقايق ميشم خداي عاشق
سلام مهرگان ناز من
واي چه صفحه قشنگي داري دلم مي خواد برات از همه چي بنويسم از خدا از خودم از ..........آسمون , ابر ,باد.از همه چيزايي كه ماله منه يعني مال همست اگه بخوان .چه خوب كه زود جواب دادي .