در گوشم فقط يک صدا مانده است
صداي پاهايت که دور مي شوي
مي روي و من نمي دانم به چه اميدي زنده ام
مي دانم، اگر دل هاي سنگي نبودند
حتما مي ماندي
بازم سلام ميشه بگي چند وقته مينويسي؟نوشته هات كوتاه ولي زيبا و ژر معناست
Posted by: daryush at March 19, 2004 1:36 PMعالي بود . عاليه عالي
Posted by: mojtaba at January 25, 2004 8:29 PMva che zibast gah godari ein raftanha va che zibast gah godari tanhayi
Posted by: hamid at January 19, 2004 6:39 PMاوني كه قصد رفتن مي كنه بايد بره....آدم از پله دوم مي تونه چيز هايي را ببينه كه روي پله اول حسرتش را مي كشيده و نمي ديده....
Posted by: marzieh at January 17, 2004 9:56 AMمي روي و نمي شوي فراموش
مي آيي و مي روم من از هوش
پايت بگذار تا ببوسم
چون دست نمي رسد به آغوش
بر کوچه برفي ، رد پاييست که بر نگشته ...
انگار قصه توست...