January 14, 2004

مي روي

در گوشم فقط يک صدا مانده است
صداي پاهايت که دور مي شوي
مي روي و من نمي دانم به چه اميدي زنده ام
مي دانم، اگر دل هاي سنگي نبودند
حتما مي ماندي

Posted by mehregan at January 14, 2004 9:48 PM
Comments

بازم سلام ميشه بگي چند وقته مينويسي؟نوشته هات كوتاه ولي زيبا و ژر معناست

Posted by: daryush at March 19, 2004 1:36 PM

عالي بود . عاليه عالي

Posted by: mojtaba at January 25, 2004 8:29 PM

va che zibast gah godari ein raftanha va che zibast gah godari tanhayi

Posted by: hamid at January 19, 2004 6:39 PM

اوني كه قصد رفتن مي كنه بايد بره....آدم از پله دوم مي تونه چيز هايي را ببينه كه روي پله اول حسرتش را مي كشيده و نمي ديده....

Posted by: marzieh at January 17, 2004 9:56 AM

مي روي و نمي شوي فراموش
مي آيي و مي روم من از هوش
پايت بگذار تا ببوسم
چون دست نمي رسد به آغوش

Posted by: بامداد at January 16, 2004 11:21 PM

بر کوچه برفي ، رد پاييست که بر نگشته ...
انگار قصه توست...

Posted by: فرين at January 15, 2004 11:26 AM