انقدر تو رو دوست دارم
که آب رودخونه ها، درياچه رو دوست دارن
انقدر تو رو دوست دارم
که زير هرم آفتاب، مسافرای کوير
سايه بونو دوست دارن
در گوشم فقط يک صدا مانده است
صداي پاهايت که دور مي شوي
مي روي و من نمي دانم به چه اميدي زنده ام
مي دانم، اگر دل هاي سنگي نبودند
حتما مي ماندي
زماني مي گفتند عشق چيز با شکوهيست، اما حالا اگر احيانا عاشق ديوانه اي ببينيد سر تکان مي دهيد و مي گوييد:
جنون است
اگر مي خواهي، نان را از من بگير
هوا را از من بگير
اما خنده ات را نه