دوش ديوانه شدم عشق مرا ديد و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هيچ مگو
گفتم اي عشق، من از چيز دگر مي ترسم
گفت آن چيز دگر نيست دگر هيچ مگو
اي نشسته تو در اين خانه پر نقش و خيال
خيز از اين خانه برو، رخت ببر هيچ مگو
من خودم شعر نميگم
اري اغاز دوست داشتن است
Posted by: nazi at June 22, 2004 7:58 PMمن خودم شعر نميگم
اري اغاز دوست داشتن است
Posted by: nazi at June 22, 2004 7:58 PMمن درد دلم را به كه گويم كه كسي نيست
جز مرغ دلم در قفسش همنفسي نيست
از روي تكبر به تو گويند كه خوبيم
آري كه همه گل شده اند و مگسي نيست
عشق را مي توان در آب ديد
در حضور شمس و در مهتاب ديد
عشق را مي توان هر لحظه شايد اندكي
در فروغ روشن شب تاب ديد
kheyli ziba minvisi bala barat arezoyee movafaghiyat mikonam
Posted by: nik foroogh at January 23, 2004 1:54 AMsalam.
kheyli zibaa va delneshin bod sheri ke neveshti :)
salam.
kheyli zibaa va delneshin bod sheri ke neveshti :)
بي صدا...جايي براي گفتن نمانده...
Posted by: sara at December 4, 2003 11:28 AMسلام خانم خانم ها
البته ظن خطا نرود که ما قصد منت کشي داريم!
عزم سرکشي به رعيتمان کرديم.
اما به شما که جوانيد و جوياي آتيه نصيحت مي کنيم قبل از «زمان از دست رفته» خود را از زير آوار بارگاه ملکوتي نجات دهيد. وگرنه از ما گله اي نباشد که به موقع تذکر نداديم ها!
مهرگان جان اينجا جايت در دريا خيلی خاليه
Posted by: درياروندگان at December 1, 2003 1:12 PMdashtam fekrmikardam chetror ya chera chenin sheri gofti , ?
Posted by: Alireza at December 1, 2003 11:42 AM