October 23, 2003

ني ني و آقا شيره ( دو)

يکي بود، يکي نبود. توي يک جنگل سرسبز يه آقا شيره بود که وقتي گرسنه مي شد، همه چيزو به چشم طعمه مي ديد. اون آقا شيره ي مهربون که لقبش سلطان جنگل بود با همه ي عظمت و بزرگيش تبديل شده بود به گرگ خونخوار يا شايد روباه مکار.
وقتي مي ديد کسي دوستش داره سينه اش را سپر مي کرد و توي غرورش گم مي شد و وقتي گرسنه بود، مجالي نمي داد و همه را از پا در مي آورد.
با وجود اين همه طعمه هاي خوشمزه هنوز چشمش دنبال ني ني بود. همان ني ني کوچولو که عاشق آقا شيره شده بود و با همه ي دلتنگي ها سرش را روي شونه ي تنهايي گذاشته بود.
آقا شيره اينقدر حريص شده بود که نمي فهميد با خوردن ني ني شکم گندش سير نمي شه. اينقدر مغرور شده بود که مي خواست عشقشو با دندوناش به ني ني نشون بده. پس براي ني ني پيغام فرستاد که مي خواد با هاش صحبت کنه.
ني ني هم مثل هميشه ، خوش باور دل به دريا زد و بار سفر را بست. آقا شيره اين بار دندان هاي تيزش را پنهان کرد و با حرف هاي قشنگش ني ني را اميدوارتر از هميشه کرد، ولي براي عمل کردن به حرف هايش و قولي که به ني ني داده بود ضعيف و نا توان بود.
حالا ديگه دل ني ني خيلي از آقا شيره گرفته. اين بار ديگه ني ني پا رو دمب آقا شيره نذاشته. پس همون جا تو خونه ي کوچولوش مي مونه تا روزي که آقا شيره نه با حرف هاي دروغش، فقط با عمل و صداقتش عشقشو به ني ني نشون بده. اون موقع تازه آقا شيره واسه ني ني عزيز مي شه

Posted by mehregan at October 23, 2003 12:59 PM
Comments

گربه هرگز براي رضاي خدا موش نمي گيرد.

Posted by: بابا at October 28, 2003 10:55 PM

سلام . اولين باري بود كه به اين جا سر مي زدم . خيلي عالي بود . موفق باشي هميشه... بدرود.

Posted by: habib at October 28, 2003 4:01 PM

من نمي‌توانم چندان با تصور خود-نی‌نی‌پنداری و ديگر-شيرانگاری موافق باشم. تا کار به اين منوال است، نتيجه هم همين است. عنايت آقاشيره هيچ موقع از سر لطف نيست، از سر سيری است. خوی شير درندگی است، اين را فراموش نکن.

Posted by: دوست پراگی at October 26, 2003 11:53 AM