ازت پرسيدم: معني اسمت را مي داني؟
گفتي: اسمم معنايي ندارد.
راست گفتي. من هم پيدا نکردم.
خودم براي اسمت معني گذاشتم. ماه مهربان، خورشيد سوزان، پرنده اي در اوج آسمان، دور دور، دورتر و بالاتر از ستارگان، درختي خسته و دل شکسته ولي پايدار، آرام و صبور.
با آخرين نگاه و حرفهايت معناي اسمت را گم کردم. اين بار معنايش را در کتاب خواندم. درنگاه من شايد پرنده اي، شايد ماه، شايد خورشيد، شايد درخت، شايد عاشق، شايد معشوق، شايد هم پوچ و بي معني.
ولي معني اسمت خرد و کوچک است.
مهرگان چرا به ای-ميلهای من جواب نمیدهی؟
Posted by: مسيحا at September 9, 2003 7:30 AM...gharare ma rooie sharti ke aabi bashad,
gharae ma rooie hamin khake khis,
ba booie esarat,
vali tanhaiee.
bogzar hamishe baraiat deltang basham...
balke,
digar forsati baraie asheghi nabashad...
مهرگان ای-ميلهای ملکوت را میخوانی؟
Posted by: دوست پراگی at September 4, 2003 3:59 PMامان از اسامی نصفه نيمه با معناهای گمشده! مثل اسمِ من که فکر کنم الآن يک دهم حروف اصلیاش را دارد!!
Posted by: قبلهی عالم at September 1, 2003 11:04 PM