August 14, 2003

ني ني و آقاشيره

از آن روزي که ني ني پا رو دمب آقاشيره گذاشت، همه چيز عوض شد. قلب گرم آقاشيره از سنگ شد. ني ني رو تنهاي تنها گذاشت، ميان جنگل تاريک و وحشتناک خاطرات و رفت.
ني ني خيلي کوچولو بود. عقلش نمي رسيد. فکر نمي کرد آقاشيره اينقدر دردش بياد. آخه پاي ني ني هم که وزني نداشت.
ني ني فکر مي کرد آقاشيره مثل شيره، نمي دونست قلب او هم حساس.نمي دونست ممکنه مثل آبنبات چيکه چيکه آب بشه.
چقدر ني ني گفت: چشم. ببخشيد اما آقاشيره گوش نکرد.ني ني فکر مي کرد که آقاشيره با شير هاي ديگه فرق داره.هيچ وقت فکر نمي کرد که آقاشيره هم بشه مثل شير هاي ديگه. خونخوار و درنده که حتي يه روزي هم بخواد ني ني رو بخوره. آقاشيره گفته بود مي خواد ني ني رو امتحان کنه. اما دندون هاي تيز آقا شيره به ني ني دروغ نمي گفتن. ني ني خوب مي دونست که آقاشيره فقط گرسنش بوده.
اين شد که ني ني ترسيد و با يه عالم درد و غصه از پيش آقاشيره رفت. رفت که آقاشيره رو فراموش کنه اما نه گرگ ها، نه شغال ها و نه عقاب ها، هيچ کدام نتوانستند کاري کنند که آقاشيره از ياد ني ني بره.
شايد ني ني براي آقاشيره خيلي کوچيک بود، شايد هم آقاشيره براي ني ني زيادي بزرگ. اما از بچگي به ني ني ياد داده بودند که عشق کوچک و بزرگ نمي شناسد. کم و زياد ندارد. ياد داده بودند که عشق پر از بخشش است نه کينه.
حالا توي اين جنگل به اين بزرگي، با اين همه حيوان چشم هاي ني ني فقط آقاشيره رو مي بينه. ني ني هم که فقط يه دونست. آقاشيره هم که به جز ني ني کسي رو نداره، ني ني هم که نمي خواد دوباره پا رو دمب آقاشيره بزاره، پس همان جا منتظرر ميشينه و به ياد آقاشيره مي خونه:
اشک زماني زيباست که براي عشق باشد
عشق زماني زيباست که براي تو باشد
و تو زماني زيبايي که براي من باشي

Posted by mehregan at August 14, 2003 12:54 AM
Comments

مهرگان؟ پس كو؟ چى شد؟ چرا ننوشتى؟

Posted by: Dariush at August 25, 2003 4:31 PM

سلام دوست خوبم . از اين شعر آخريه خيلي خوشم اومد . موفق باشي ...

Posted by: Mersa at August 17, 2003 7:42 AM

مهرگان، پس کجا شد مهرت؟ مهربان، او زيباست، حتي اگر براي من نباشد.

Posted by: ماهمنير at August 16, 2003 6:59 AM

دست مريزاد! روانِ ما را خوش کردی!

Posted by: قبله‌ی عالم at August 14, 2003 1:18 PM

salam azize dele man
motmaenam agha shireye to daroone pako sadeye toro nadide agar dide bod va toro shenakhte bod hichvaght toro vel nemikrd ke daste gorgo shoghal biofti, chon arzesh to bish az inhast . to nabayad khodeto sarzansesh koni bekhatere eshtebahati ke kardi azizam eshtebah kardan jozvi az zendegie mast eshtebah mikonim ke az eshtebahate khodemon dars begirim .

Posted by: neda at August 14, 2003 1:29 AM