February 28, 2010
پیغام
شاید روزی مرا در تنهایی چشمانت بیابی .
آنروز روزیست که پیغامت را ستاره ها روی لبهای نازک ماه برایم فریاد می کنند
February 26, 2010
آرام
صبر خواهم کرد
آرام
به تو بیشتر فکر خواهم کرد
با شوق
دورتر می شوی
پرگام
همه چیز تغییر خواهد کرد
آرام
و روزی کوچ خواهد کرد
احساس
February 20, 2010
ماه من
امشب یه شب عجیبیه. ماه خیلی باریک شده، یه جوری لبخند میزنه که منظورشو نفهمم و یکدفعه غیب میشه، انگار یکی اون بالا نشسته هی چراغشو روشن و خاموش میکنه. دلم نمیاد نگاهش نکنم حتی وقتی تاریک میشه. مدام نگاهمو قلقلک میده. نمیدونم معنی لبخندش چیه! مهربون؟ شوخ؟ شاید هم عاشق
January 16, 2010
April 4, 2006
تگرگ
در خيابانی راه می روی.
سرت را بالا گرفته ای.
درختان لخت را نگاه می کنی.
شاخه های بی شکوفه.
آسمان را، که حالش مثل بهار است.
آبی...
خورشِد را که نگاه می کنی،
چشمانت می سوزد
ديگر هيچ نمی بينی.
چرخی می زنی
و زير تگرگ خيس می شوی.
March 26, 2006
عيدتان مبارک
سلام
دوست دارم اول عيد را به همه تبريک بگويم، حتی به سپی که لحظه ی سال تحويل به يادش بودم و او اين زحمت را به خود نداد که تلفن را جواب دهد و به ندا که به ديدن دوست قديمی اش نيامد و حتی به تو که وقتی ديدمت يک تکه پوست و استخوان بودی که غرورت شکسته بود. به چشمانت که نگاه می کردم درد و تنهايی با هم دردودل می کردند. با من هم دردودل می کردی. در غمی که سالهاست با خود می کشی غرق شده بودی چون جرات نداشتی، هنوز هم نداری. يادت هست؟ خودت را به موشمردگی زده بودی. من خوب یادم می آيد که دستانت را به من دادی و از روی زمين بلند شدی و حالا نشانی از زخم هايت به چشم نمی خورد. حالا جان گرفتی، مغرور شدی. دلم برايت می سوزد.
عيد تو هم مبارک.تو که می دانم تنهايی. دلت شکسته، ولی امسال بايد از نو شروع کنيم.
هميشه لازم است که آدم بداند کی يک مرحله از زندگی اش تمام شده. اگر بعد با سرسختی به آن چنگ بيندازد، لذت و معنای بقيه ی مراحل زندگی اش را از دست می دهد.
