April 10, 2010
رهایی
چه حقیر است این عشق
گر بماند به میان من و تو
خود بمیرد در خود
گر ببندد در خود
من به خوبی می دانم
که ورای من و تو
هستی هست
عشق ما می میرد، مگر آزاد شود
رفتنت رنج من است
رنج من عشق من است
پس رهایت خواهم کرد
که تو را آزاد دوست دارم
پ.ک
April 7, 2010
دعا
می دانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو می برد. ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده پذیرفته ام، و گاهی به شدت احساس سرما می کنم، انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می برد. اما تنها چیزی که می خواهم این است : خدای من از کارت دست نکش تا شکلی که تو می خواهی به خود بگیرم. با هر روشی که می پسندی ادامه بده، هر مدت که لازم است، اما هرگز مرا به کوه فولادهای بی فایده پرتاب نکن
April 6, 2010
می دانی کی؟
می دانی کی مرا از دست دادی ؟
همان روز که عشق زن بودن را از من گرفتی
همان روز که مردانگی ات را از من گرفتی
همان روز بود که دیگرمرد قدرتمندی نبودی
برای ستایش
February 28, 2010
پیغام
شاید روزی مرا در تنهایی چشمانت بیابی .
آنروز روزیست که پیغامت را ستاره ها روی لبهای نازک ماه برایم فریاد می کنند
February 26, 2010
آرام
صبر خواهم کرد
آرام
به تو بیشتر فکر خواهم کرد
با شوق
دورتر می شوی
پرگام
همه چیز تغییر خواهد کرد
آرام
و روزی کوچ خواهد کرد
احساس
February 20, 2010
ماه من
امشب یه شب عجیبیه. ماه خیلی باریک شده، یه جوری لبخند میزنه که منظورشو نفهمم و یکدفعه غیب میشه، انگار یکی اون بالا نشسته هی چراغشو روشن و خاموش میکنه. دلم نمیاد نگاهش نکنم حتی وقتی تاریک میشه. مدام نگاهمو قلقلک میده. نمیدونم معنی لبخندش چیه! مهربون؟ شوخ؟ شاید هم عاشق
